تبلیغات
بهترین...

بهترین...

سلام...

امروز روز جهانی مبارزه با مواد مخدر هست...پس لطف كنید چند لحظه مسائل مهمی مثل علی دایی ، انرژی هسته ای، گل بكام ، گیتار شماعی زاده و ... را ول كنید ...

من امروز فقط اومدم كه بگم چرا؟

چرا فقر؟

چرا فحشا؟


چرا بدبختی؟

چرا....؟؟

میدونم خیلی ها قبل از من این ها را گفتند بعد از من هم خواهند گفت كه شاید فرجی بشه و بقیه هم به خودشون بیان و همه با هم بگیم چرا؟..

حالا كه یك سری دارند میگن این ها را و سری دیگر در این زمینه فعالیت میكنند ما هم بی كار ننشینیم ..آقا جون حداقل دیدت را نسبت به بعضی مسائل عوض كن..

به معتاد به چشم یك انگل نگاه نكن به چشم یك بیمار نگاه كن كه باید كمكش كنی تا دوباره سلامتی اش را به دست بیاره...

بعضی وقتا فكر میكنم این ریشه در فرهنگمون داره ... نه اون 2500 ساله و همونی كه هممون ازش حرف میزنیم و بهش میبالیم یك بار هم فكر نمی كنیم كه با اون به كجا رسیدیم؟! اون فرهنگ سنتیمون را میگم كه همه توش آدمای خوبی هستند و اگركسی توش اشتباه كنه مستحق اشد مجازات هست...بیاید اینا را بریزیم دور...فرهنگ را نمیگما ..باورهای غلط را میگم...ما باید فردای این جامعه را بسازیم... ما هستیم كه فردا توی این شهر ، میون این مردم باید زندگی كنیم... زندگی اون قدر ها هم كه فكر میكنید طولانی نیست كه با باورهای اشتباه عمری بسازید بعد بفهمید كه اشتباه كردید...!

من اومدم همینا را بگم !

 شاد باشید

                                      

     آه ای زندگی ! منم كه هنوز

     با همه پوچی از تو لبریزم

    نه به فكرم كه رشته پاره كنم

     نه بر آنم كه از تو بگریزم

                                              همه ذرات جسم خاكی من

                                              از تو ای شعر گرم، در سوزند

                                             آسمان های صاف را مانند

                                             كه لبالب ز باده ی روزند

    با هزاران جوانه میخواند

   بوته ی نسترن سرود تو را

   هر نسیمی كه میوزد در باغ

   می رساند به او درود تو را

                                            من تو را در تو جستجو كردم

                                            نه در آن خواب های رویایی

                                           در دو دست تو سخت كاویدم

                                           پر شدم ، پر شدم ز زیبایی

   پر شدم از ترانه های سیاه

   پر شدم از ترانه های سپید

   از هزاران شراره های نیاز

   از هزاران جرقه های امید

                                         حیف از آن روزها كه من با خشم

                                         به تو چون دشمنی نظر كردم

                                         پوچ پنداشتم فریب تو را

                                         ز تو ماندم ، تو را هدر كردم

   غافل از آن كه تو بجایی و من

   همچو آبی روان كه در گذرم

   گمشده در غبار شوم زوال

   ره تاریك مرگ می سپرم

                                        آه ، ای زندگی من آینه ام

                                        از تو چشمم پر از نگاه شود

                                        ورنه گر مرگ بنگرد در من

                                        روی آینه ام سیاه شود

   عاشقم ، عاشق ستاره ی صبح

   عاشق ابرهای سرگردان

   عاشق روزهای بارانی

   عاشق هر چه نام توست بر آن.

چرا اعتیاد؟


بدون شرح

سلام...بدون هیچ توضیحی براتون یک شعر می نویسم...امیدوارم که خوشتون بیاد.

شاد باشید.

ماه مه گرفته خاموش .

 وسپهری كه شهابی بردوش.

 مرغ اشیان گرفته

 به درون باغ پرزد

 و دوتخم و این جنایت.

تف و اكسیژن هم اغوش و پسربچه ای از شدت سرما لرزان.

 و صدایی كه در امواج زمان جاری است

 سكوت فریاد

 وتنهایی مرگ

  درسرایی كه نه روح است و فقط جسم.

 و نوای زرد نوری

 كه نشانده گرد كوری  به دو چشم خیره بوم.

 و گدایی كه در این نزدیكی

 با صدای قدمی دسته گلی میطلبد.

و در اطراف چه خشکیده حقایق

و چه خشک است زمین

و عقابی که در این تیر رس است

وسرابی عاری از واقعیت.

 و نقابی از جنس طلا.

 و تشنه ای ماهی نام

 


سلام...من بالاخره برگشتم...ممنون از كسایی كه نظر دادند...

راستش دیدم بیشتر نوشته های قبلی عاشقانه است...گفتم منم این دفعه یك شعر عاشقانه بگذارم..

اینم یك شعر قشنگ از طرف من تقدیم به ...!

شاد باشید!

عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کار همواره باران با دشت
برف با قله کوه ؛ رود با ریشه بید ؛ باد با شاخه وبرگ
ابر عابر با ماه ؛ چشمه ای با آهو
برکه ای با مهتاب و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است...
شاعری با کلماتی شیرین
دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دلآرام و تسلا
و مسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانی است....
که دلی را بخری ؛ بفروشی مهری
شادمانی را حراج کنی ؛ رنجها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسانی است.....
هر که با پیش سلامی در اول صبح
هر که با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده ؛ در لحظه کار
عرضه سالم کالائی ارزان به همه
لقمه نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
ونگهداری یک خاطر خوش تا فردا
در رکوعی و سجودی با نیت شکر


دکتر شریعتی...!

سلام..نه به این که اصلا نمیام نه به این که ۲ روز پشت هم مینویسم...البته زیاد خوش حال نشید از فردا تا شنبه نیستم...حالا مهم نیست...مرسی از این که نظر دادید..

از تمام این ها بگذریم امروز ۲۹ خرداد هست سالروز شهادت دکتر علی شریعتی..

 براتون یک سالشمار از زندگی دکتر میگذارم..

۱۳۱۲: تولد ۳ آذر ماه
۱۳۱۹: ورود به دبستان «ابن یمین»
۱۳۲۵: ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد»
۱۳۲۷: عضویت در كانون نشر حقایق اسلامی
۱۳۲۹: ورود به دانش سرای مقدماتی مشهد
۱۳۳۱: اشتغال در اداره ی فرهنگ به عنوان آموزگار. شركت در تظاهرات خیابانی علیه حكومت موقت قوام السلطنه ‌و دستگیری كوتاه. اتمام دوره دانش سرا. بنیانگذاری ‌انجمن اسلامی دانش آموزان.
۱۳۳۲: عضویت در نهضت مقاومت ملی
۱۳۳۳: گرفتن دیپلم كامل ادبی
۱۳۳۵: ورود به دانشكده ادبیات مشهد و ترجمه كتاب ابوذر ‌غفاری
۱۳۳۶: دستگیری به همراه ۱۶‌ نفر از اعضاء نهضت مقاومت
۱۳۳۷: فارق‌التحصیلی از دانشكده ادبیات با رتبه اول
۱۳۳۸: اعزام به فرانسه با بورس دولتی
۱۳۴۰: همكاری با كنفدراسیون‌ دانشجویان ‌ایرانی، جبهه ملی، نشریه‌ ایران ‌آزاد
۱۳۴۲: اتمام تحصیلات ‌و ‌اخذ مدرك ‌دكترا در رشته تاریخ و گذراندن كلاس‌های جامعه‌شناسی
۱۳۴۳: بازگشت به ایران و دستگیری در مرز
۱۳۴۵: استادیاری تاریخ در دانشگاه مشهد
۱۳۴۷: آغاز سخنرانی‌ها در حسینیه ارشاد
۱۳۵۱: تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی
۱۳۵۲: دستگیری و ۱۸ ماه زندان انفرادی
۱۳۵۴: خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد
۱۳۵۶: هجرت به اروپا و شهادت
.

و این ها آثار دکتر هست:

- با مخاطب‌های آشنا
- خود سازی انقلابی
- ابوذر
- ما و اقبال
- تحلیلی از مناسك حج
- شیعه
- نیایش
- تشیع علوی و تشیع صفوی
- تاریخ تمدن (جلد۱-۲)
- هبوط در كویر
- حسین وارث آدم
- چه باید كرد ؟
- زن
- مذهب، علیه مذهب
- جهان‌بینی و ایدئولوژی
- انسان
- انسان بی خود
- علی
- روش شناخت اسلام
- میعاد با ابراهیم
- اسلام شناسی
- ویژگی‌های قرون جدید
- هنر
- گفتگوهای تنهایی
- نامه‌ها
- آثار گوناگون (دو بخش)
- بازگشت به خویش، بازگشت به كدام خویش
- باز شناسی هویت ایرانی ـ اسلامی
- جهت گیری‌های طبقاتی در اسلام
- درس‌های حسینیه ارشاد (۳جلد)

و سخن آخر :

ای نسل اسیر وطنم،

تو می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم. واسلام

جمع آوری از كتاب : طرحی از یك زندگی

رنج بسیار برده ایم از جنگ

رنجها بی ثمر نمی گردند

می رسد روزهای بهروزی

دیگر از این بتر نمی گردند

داغ بسیار هست بر دلها

داغها بیشتر نمی گردند

می رسد روزهای پرشوری

شورهایی که شر نمی گردند

لیکن افسوس کاین شهیدانند

رفتگانی که بر نمی گردند

روحش شاد..یادش گرامی باد

شاد باشید..!


بازگشت...!

سلام دوستان عزیز...خیلی وقت هست که نیومده بودم..از تمام کسانی که نظر دادند ممنونم ایشالا به زودی از خجالت همتون در میام...

خوب این مدت که نبودم اتفاق های زیادی افتاد ...نه فقط در زندگی من بلکه در زندگی تمام مردم این کره ی خاکی...شاید بعضی از این مسائل اصلا مهم نبودن فقط گذر زمان و فراموشی انسانیت را به ما نشان میدادند...مسئله ی انسانیت چیزی نیست که من بخواهم تنهایی راجع به ان حرف بزنم و نظر بدم..من فقط نظر خودم را گفتم...الان هم در رابطه با همین موضوع براتون یک شعر مینویسم...

سعی میکنم از این به بعد زود به زود بیام...

شاد باشید..

دشتها آلوده ست

در جنزار گل لاله نخواهد روئید

در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید؟

فکر نان باید کرد

و هوایی که در آن

نفسی تازه کنیم

گل گندم خوب است

گل خوبی زیباست

ای دریغا که همه مزرعه ی دلها را

علف هرزه ی کین پوشانده ست

هیچکس فکر نکرد

که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر

بانگ برداشته اند

که چرا سیمان نیست

و کسی فکر نکرد

 که چرا ایمان نیست

و زمانی شده است

که به غیر از انسان

هیچ چیز ارزان نیست.


علی رضا


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :