تبلیغات
بهترین... - پست های تیر 1385

بهترین...

سلام..!

راستش چند وقته به هر وقت توی بحث ها میگم نیهیلیسم همه یه جوری نگام میكنند چون نمی دونند یعنی چی؟! حالا میخوام براتون مفهوم نیهیلیسم را بگم..!

 

نیهیلیسم یا هیچ انگاری ، این اصطلاح از واژه ی (( نیهیل)) در زبان لاتینی ، به معنای هیچ آمده است.نیهیلیسم نظریه و مكتبی فلسفی ست كه منكر هر نوع ارزش اخلاقی و مبلغ شكاكیت مطلق و نفی ((وجود)) است.گروهی از آنارشیست های قرن نوزدهم روسیه را ((نیهیلیست)) خوانده اند. اول بار تور گنف، نویسنده ی روس ، در داستان (پدران و پسران ) این عنوان را برای این گروه به كار برد.تورگنف این عنوان را برای آن گروه از روشنفكران روس به كار برد كه از كند گامی اصلاحات سر خورده بودند و از ایمان پیشینیان خود به لیبرالیسم دست برداشته و هوادار نابود كردن نظام موجود با هر وسیله بودند. مهم ترین نظریه پرداز این گروه در روسیه د. ای . پیسارف بود كه در رمان تورگنف به نام بازاروف تصویر شده است. وی عنوان نیهیلیست را با افتخار برای خود پذیرفت و بسیاری از انقلابیهای نسل بعد از وی پیروی كردند. بزرگترین شخصیت نیهیلیست در میان آنارشیستها میخائیل باكونین بود كه گفته اند نه تنها نظام قانونی بلكه هرگونه نظامی را رد می كرد ، حتی نظام دیكتاتوری انقلابی را ; و رستگاری را در بر افكندن نظام جامعه ی موجود می دید . ایدئولوژی او سه اصل داشت : (الف) تبلیغ بی دینی;  (ب) نابودی دولت ; (ج) گزیدن طغیان به جای عمل سیاسی . آنارشیسم نیهیلیست هر چند در كشورهای واپس مانده ای كه قشر دهقانی سر كوفته داشته اند (مانند روسیه، ایتالیا، اسپانیا) نفوذ كرد ، ولی به طور كلی در جریان تطور فلسفی و سیاسی آنارشیسم ، كه با پرودون آغاز شد و كروپاتكین آن را از سر گرفت ، انحرافی شمرده می شود. این عنوان بعدها برای جنبشهای تندرو گوناگون در خارج از روسیه به كار رفت ، چنانكه پیروزی نازیسم در آلمان (( انقلاب نیهیلیسم )) نامییده شد. و در روزگار ما برخی از تندروان چپ نو را نیهیلیست نامیده اند.

منبع : كتاب دانشنامه ی سیاسی نوشته ی "  داریوش آشوری "

 

شاد باشید.

پ. ن: نظر یادتون نره!


سلام!
ممنون كه نظر دادید!
خوب امروز بازم تیریپ اعتراض دارم!

خوب روزنامه نگار بزرگ جناب آقای اكبر گنجی هم كه وارد آمریكا شدند و به جمع معترضین كه در جلوی در سازمان ملل متحد اعتصاب غذا كرده بودند پیوستند!
واقعا نمیدونم خبر دارید كه آقای گنجی فراخوان اعتصاب داده بود؟! یا این كه در ایران هم عده ای اعتصاب كردند اما با تهدید روبرو شدند؟! دیروز كه با دبیر انجمن تحكیم وحدت حرف میزدند میگفت كه افراد ناشناسی تهدیدشون كردند!

از آقای گنجی پرسیده بودند كه به ایران بر میگردی؟! گفته بود آره من این جا كاری ندارم بر میگردم! با این حرفش یاد حرف سازگارا افتادم آخه اونم عینا همینو میگفت اما الان استاد مهمان دانشگاه Harvard  هست! البته خوب من قبول دارم كه جون اینها مهم تر از ایستادن سر حرفشون هست اما منظورم اینه كه دلمون را به اینهایی كه خارج هستند خوش نكنیم اونا به جز چند تا اعتراض كوچیك كاری نمیتونند انجام بدند! اصانلو و ... به خاطر ما توی زندان هستند! چه خوب میشه اگه دست به كار بشیم!

دیگه حرفی ندارم!
شاد باشید!
پ.ن: نظر یادتون نره!  


سلام!

راستش امروز حرف خاصی برای گفتن ندارم! یك متن چند وقته پیش موقع وب گردی پیدا كردم اونو میذارم! راستش یادم نیست از كجا پیداش كردم ایشالا یادم كه اومد منبعش را هم میذارم!

شاد باشید !

پ.ن: نظر یادتون نره !

دیروز با با توبودن گذشت

امروز دیدم دستانم از دستانت جداست

امروز اندازه ی دوریت را ازمن فهمیدم

بودنه و نبودنت را در کنارم با یکدیگر سنجیدم

نمی دانی چقدر بی تو تنهایم!

وقتی که خسته شدی به دنبال سعادت خود راهت را جدا کردی و رفتی و مرا خسته 

تنها گذاشتی

می دانم دیوانگی ست که پس از این همه مدت و سال از تو یاد می کنم از توئی که هیچگاه فکر نمی کردی به این حد تو را دوست بدارم!

زندگی را با تو شناختم خود را با آن ساختم و تو را در دل خود جای دادم!

نمی دانی!

که تو در بارانی ترین و خسته ترین روزهای عمرم به سوی من آمدی ! و در لحظه ای راز دلت را به من گفتی که خود نقشه ی قتل احساساتم را می کشیدم!

آن هنگام که باید سکوت می کردی تا من سخن گویم تنها خودت سخن راندی و رفتی!

همان هنگام که باید سخن می گفتی بی سخن از من گذشتی!

نپرسیدی چرا اینگونه ای تو؟

تنهاییم را، غصه ها و خشمم را از چشمانم می فهمیدی !

دروغ نمی گویم اگر نیمه ی دوم من بودی!

اما آن قدر بزرگ بودی که همه در آرزوی داشتنه تو بودند!

و من ارزش تو را نمی دانستم!

رفتی و مرا از نگاه رویائیت دل دریائیت

قامت پر از سخاوتت صدای زیبا و دل نوازت که با آن عالمی را به خود مشغول می کردی و در آن هنگام به من می نگریستی!

حتی به سایه ات اجازه ی ماندن را ندادی!

رفتی طوری که انگار هرگز نبودی!

و مرا کشتی طوری که انگار هرگز زنده نبودم!

دلم برایت تنگ شده !

کجایی؟

پشت کدامین کوه؟ ورای کدامین صحرا؟ درون کدام دل خانه داری؟

آیا دیشب که فریاد می زدم و با تو در دل آسمان سخن می گفتم حرفهایم را شنیدی؟

اشکهایم را دیدی؟

همان اشکها که در لحظه ی رفتنت تو را حیران کرد اما بازنگرداند؟

چرا همواره بر این تصوری که من بزرگ و شخصیتی محکم دارم!؟

نازنین من با تو اینگونه بودم!

حال دیگر خود بدان بی تو چگونه ام!!!!

سخنی ندارم جز دو حرف و یک کلام!

دوستت دارم !

                                                و پشیمانم!

 

 


سلام!
امروز 18 تیر هست!

روز اتحاد! روز همبستگی! روز یكی شدن صداها! روز درك عشق به وطن!

فقط  امیدوارم یكی شدن صداها همین طور ادامه داشته باشه تا آزادی! تا رسیدن به اون چیزی كه می خواهیم یعنی دموكراسی!

به امید اون روز!

شاد باشید!

دوباره می سازمت وطن اگرچه با خشت جان خویش

 ستون به سقف تو میزنم اگرچه با استخوان خویش

 دوباره می بویم از تو گل به میل نسل جوان تو

 دوباره میشویم از تو خون به سیل اشک روان خویش

 دوباره میسازمت وطن...

 اگرچه صد ساله مرده ام

 به گور خود خواهم ایستاد

 که برکنم قلب اهرمن

 به نعره آنچنان خویش

 اگرچه پیرم ولی هنوز

 مجال تعلیم اگر بُوَِِد

 جوانی آغاز میکنم کنار نوباوگان خویش

 دوباره میسازمت وطن...


سلام دوستان عزیز!

نوشته ی امروزم با تمام نوشته های این مدتم فرق داره....میدونید امروز داشتم love song  های آمریكایی رو گوش میكردم....همون طور كه سعی در فهمیدن معنی شعرا برای تقویت زبانم داشتم ...یك آن یك آهنگ جدید این طوری شروع شد:

Why do I stay with you this way?!

…..

Why do I stay with you like this?!

راستش مفهوم همین 2 تا جمله ی ساده بدون كلمه ی مشكل من را بد جوری توی فكر برد! نمیدونم چرا؟!

راستش من هیچ وقت  مفهوم عشق یا دوست داشتن یك طرفه را نفهمیدم! به نظرم عشق همیشه باید دو طرفه باشه تا بشه اسم عشق رو روش گذاشت! وگرنه چرا این كلمه ی مقدس را آلوده میكنیم و بعدش میگیم عشق وجود نداره؟!

چرا می خواهیم كمبود هامون را به اسم عشق بر طرف كنیم؟! آخرشم كه به نتیجه ای نرسیدیم فحش بدیم به عالم و آدم و هر چی عشق و عاشقیه؟!

بعد حالا وقتی ادعای عاشقی كردی دیدی طرفت تو را نمی خواهد چرا شخصیت خودت را خرد میكنی؟! همیشه میگم آدم عاشق باید همه چیزش را برای معشوقش بده اما وقتی اون خودش نمی خواهد چرا اصرار میكنی؟! چرا احساست را خرج كسی میكنی كه نمی خواد و لیاقتش را نداره؟! چون اگه داشت حتما احساساتت را درك میكرد ..!
و چرا اونو برای كسی نگه نمیداری كه هم لیاقتش را داره هم بهش نیاز داره؟!...

میدونید خیلی از ماها زندگیمون را پای یك عشق خیالی می گذاریم ...دخترا كه دنبال شاهزاده با اسب سفید هستند و پسرا دنبال دختر شاه پریون ..! اما وقتی چشماشون را باز میكنند میبینند كه سنی ازشون گذشته و فرصت تجربه ی یك عشق حقیقی را از دست دادند! البته برای عاشق شدن هیچ وقت دیر نیست!
اما اگه عشق واقعیتون تكه ی گمشدتون را پیدا كردید سعی كنید كه از دستش ندید!

این شعر هم تقدیم به همه ی عاشقا!

شاد باشید!


در کسالت آغوشش

به یاد دارم شبی موهوم

که در صراحت دستهای تو خوابیدم

وچشمانت

با لهجه ای صریح

به سطح روشن بودن من دست کشید

واندامم را

میان هرم نفسهاش

سرشار از خواهشی شرم انگیز کرد

ودر کسالت آغوشش

چقدر طعم زیست جاری بود

 


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

علی رضا


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :