تبلیغات
بهترین... - پست های شهریور 1385

بهترین...

سلام ! امیدوارم که خوب باشید!

راستش مطلب امروز نه عشقیه نه سیاسی!

امروز یه بیوگرافی از نویسنده ی بزرگ صادق هدایت گذاشتم..چون که اغلب کسایی که میشناسم فقط اسمشو شنیدن و میدانند که خودکشی کرده!
امیدوارم که از این مطلب خوشتون بیاد!

شاد باشید!

                          زندگی نامه

صادق هدایت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدری در تهران تولد یافت. پدرش هدایت قلی خان هدایت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلی خان هدایت(نیرالملك) و مادرش خانم عذری- زیورالملك هدایت دختر حسین قلی خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلی خان هدایت یكی از معروفترین نویسندگان، شعرا و مورخان قرن سیزدهم ایران میباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندی بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدایی در مدرسه علمیه تهران شد و پس از اتمام این دوره تحصیلی در سال 1293 دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتی چشم برای او پیش آمد كه در نتیجه در تحصیل او وقفه ای حاصل شد ولی در سال 1296 تحصیلات خود را در مدرسه سن لویی تهران ادامه داد كه از همین جا با زبان و ادبیات فرانسه آشنایی پیدا كرد.

در سال 1304 صادق هدایت دوره تحصیلات متوسطه خود را به پایان برد و در سال 1305 همراه عده ای از دیگر دانشجویان ایرانی برای تحصیل به بلژیك اعزام گردید. او ابتدا در بندر (گان) در بلژیك در دانشگاه این شهر به تحصیل پرداخت ولی از آب و هوای آن شهر و وضع تحصیل خود اظهار نارضایتی می كرد تا بالاخره او را به پاریس در فرانسه برای ادامه تحصیل منتقل كردند. صادق هدایت در سال 1307 برای اولین بار دست به خودكشی زد و در ساموا حوالی پاریس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولی قایقی سررسید و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همین سال در بانك ملی ایران استخدام شد. در این ایام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوی، مسعود فرزاد، مجتبی مینوی و صادق هدایت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همین سال از بانك ملی استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.

در سال 1312 سفری به شیراز كرد و مدتی در خانه عمویش دكتر كریم هدایت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال یافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همین سال به تامینات در نظمیه تهران احضار و به علت مطالبی كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجویی و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامی كل ساختمان مشغول به كار شد. در همین سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندی بهرام گور انكل ساریا زبان پهلوی را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملی ایران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملی ایران مجددا استعفا داد و در اداره موسیقی كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاری با مجله موسیقی را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهای زیبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.

در سال 1322 همكاری با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتی آسیای میانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاری با مجله پیام نور را آغاز كرد و در همین سال مراسم بزرگداشت صادق هدایت در انجمن فرهنگی ایران و شوروی برگزار شد. در سال 1328 برای شركت در كنگره جهانی هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولی به دلیل مشكلات اداری نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاریس شد و در 19 فروردین 1330 در همین شهر بوسیله گاز دست به خودكشی زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگی رهانید و مزار او در گورستان پرلاشز در پاریس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدری زندگی كرد.

 


سلام! ممنون از نظرهای شما دوستان عزیزم! شرمنده که مدتی نبودم! امیدوارم که دیگه غیبتم این قدر طولانی نباشه!

امروز هم میخوام یک داستان بنویسم که فکر کنم خیلیهاتون شنیده باشید!

امیدوارم خوشتون بیاد.. با این که تکراری هست اما توی این مدت دیدم اغلب عاشقا واقعا کور هستند و هیچی را نمیبینند! شاید برای همینه که از عشق میترسم و همیشه میگم دوست داشتن بهتره!

ولی باز هم میدونم عاشقی دل و جرئت میخواد! پس درود بر تمام عاشقا!
شاد باشید!

داستان  عشق  و  دیوانگی

زمانهای قدیم وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود فضیلتها و تباهی ها

دور هم جمع شده بودند

ذکاوت ! گفت : بیایید بازی کنیمٍ ، مثل قایم باشک

دیوانگی ! فریاد زد:آره قبوله ، من چشم میزارم

چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند

دیوانگی چشم هایش رابست و شروع به شمردن کرد

یک..... دو.....سه

همه به دنبال جایی بودند تا قایم بشوند

نظافت  خودش را به شاخ ماه آویزان کرد

خیانت  داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد

اصالت به میان ابرها رفت و

هوس به مرکززمین به راه افتاد

دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت ، به اعماق دریا رفت

طعم داخل یک سیب سرخ قرار گرفت

حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق

آرام آرام همه قایم شده بودند و

دیوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار

اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود

تعجبی هم ندارد قایم کردن عشق خیلی سخت است

دیوانگی داشت به عدد 100 نزدیک می شد

که عشق رفت وسط یک دسته گل رز و آرام نشست

دیوانگی فریاد زد، دارم میام، دارم میام

همان اول کار تنبلی را دید. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قایم شود!د

بعدهم نظافت را یافت و خلاصه نوبت به دیگران رسیداما از عشق خبری نبود

دیوانگی دیگر خسته شده بودکه حسادت حسودیش گرفت و آرام در گوش او

گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است

دیوانگی با هیجان زیادی یک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل

گلهای  رز  فرو کرد

صدای ناله ای بلند شد

عشق از داخل شاخه ها بیرون آمد، دستها یش را جلوی صورتش گرفته بود و

از بین انگشتانش خون می ریخت

شاخه ی درخت چشمان عشق را  کور کرده بود

دیوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت

حالا من چکار کنم ؟ چگونه  میتونم جبران کنم ؟

عشق جواب داد: مهم نیست دوست من، تو دیگه نمیتونی کاری بکنی

فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یارمن باش

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم

و از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به احساس تمام آدم

های عاشق سرک می کشند



علی رضا


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :